" />" width="979" height="190">
براي جستجو در تمام مطالب گروه واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
اسم گروه ربطی به جنسیت اعضای گروه نداشته و تنها اعتراضی است به فضای جامعه و نوع نگرش مردمی بر نسل ما. اعتراض به تمام کسانی که ما را به پیری کشاندن و در ابتدای جوونی برامون از پیری شعر ساختن.
اما حالا با ذهنی خلاق پویا و جوون (یا شایدم کودک) آمدیم تا جوونی کنیم.
دوستانی که مایل به تبادل لینک هستند لطفا آی دی هاشون رو هم بدن چون اطلاع رسانی وب از طریق آی دی دوستان می باشد
تاریخ تاسیس گروه: 24/4/88
برای اطلاع از بروز رسانی با آی دی ehsan_matarsak_0098 مکاتبه کنید.
برای عضو شدن در گرروه تنها یک شرط لازم است. رعایت اخلاق و ادب انسانی.

اطلاعيه هاي گروه :
توجه توجه:شعبه ی سیاسی وب راه افتاد :sokootemazrae.persianblog.ir.
:: ::ماه من::

ماه من، غصه چرا؟!
آسمان را بنگر،که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد!
یا زمینی که دلش ، از سردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست...!
ماه من،غصه چرا؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز،
آرزویم همه خوشبختی توست!
ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کار آن هایی نیست که خدا را دارند...
ماه من! غصه چرا?
پ.ن:یادمان باشد اگر چیزی شکستیم دل نباشد
فقط بخاطر خاصیت چغندر حالا میشه بگید چطور چغندر ها لوبیا می خورند؟؟راستی مگر چغندر ها می خوابند؟؟؟
ای آسمان شب مرا با بارانی از جنس خودم خیس کن....آمین
امان میخواهم
از آن مترسکی که ایستاده مرد و کسی برایش فاتحه ای نخواند
از آن خدایی که در افق منتظر من ماند و من در جوابش در پستوی خانه پنهان شدم
از آن ستاره ای که سالها نور شب را تامین کرد و بعد از مرگش تازه در چشمانم می درخشد
امان میخواهم
از این مردمانی که ندانسته بی هیچ تلاشی مرا در نگاه نا به کارانه ی خود می کشند
از سایه هایی که در پشت دیوار درد مرا نگاه می کنند و می ترسند از وجود عاری ام
از آنان که به نماز ایستادند و مرا بی هیچ مقصودی نالش کرند و من ندانسته بت شدم
از درختانی که با خنجر دوستی بر تن شریفشان نشانی از خویش نهادم
امان میخواهم و تو میدانی شعاریست برای ادامه ی بقا و هرگز نخواهی فهمید از کدامین نای صدا در حلق می ریزم و هرگز در پی صدای خفته ام نخواهی رفت و من میدانم ترس زندگی تو را گرفته ...
پی نوشت ۱: شاید شاید شاید شاید دکلمه ی پست فوق هم بیاد
پی نوشت ۲: حضورمان کم رنگ تر از قبل خواهد شد
پی نوشت ۳: شاید کلا رخت سفر بسته شویم
پی نوشت ۴: می خواهیم کمی نظر سنجی کنیم حال دارید؟؟؟
:: چیستم؟
جایی که زنبورش را گاو میخوانند، من چه هستم؟
جایی که دخترانش سیبیل می گذارند و پسران ابرو بر میدارند، من چه هستم؟
پی نوشت ۱: بعد از مدت ها آمدیم
پی نوشت ۲: جایی که درس میخونم پر از زنبور گاویه!!!!
پی نوشت ۳: بعضی ها نظر میذارن منتطرت هستیم ولی آدرس نمیذارن آخه چرا
:: سهراب
|
اوايل دهه 1350 |
|
اوايل سال 1350 |
|
تهران، منزل گيشا، با مادر و برادرش - نيمه دوم دهه پنجاه |
|
قريه برزك، كاشان - تيرماه سال 1351 |
اهل کاشانم
پیشه ام نقاشی است:
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود.
چه خیای,چه خیالی,......میدانم
پرده ام بی جان است.
خوب می دانم,حوض نقاشی من بی ماهی است.
اهل کاشانم
نسبتم شاید برسد
به گیاهی در هند,به سفالینه ای از خاک((سیلک))
نسبتم شاید,به زن فاحشه ای در شهر بخارا برسد.
پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها,پشت دو برف,
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی,
پدرم پشت زمانها مرده است.
پدرم وقتی مرد,آسمان آبی بود,
مادرم بی خبر از خواب پرید,خواهرم زیبا شد.
پدرم وقتی مرد ,پاسبان ها همه شاعر بودند.
مرد بقال از من پرسید چند من خربزه می خواهی؟
من از او پرسیدم دل خوش سیری چند؟
پی نوشت۱:(قسمتی از شعر صدای پای آب اثر زنده یاد تا ابد سهراب سپهری)
:: ترس
می ترسم
ترسیدنم از چیست؟
از این همه بت های نو خاسته
یا حجم گریه ای که بلعیدم؟
ترسم از آدمیان نامحرم است
که بی هیچ ترسی مرا متهم می کنند به خدایی؟
چگونه بیابم دلیل این وحشت خسته کننده را؟
آیا انتهای این ترس مرا به گودال تو می کشاند؟
به من نشان بده
ترس هایت را، فرارهایت را، شکسته شدن هایت را
تو هم روزگاری اینجا اکسیژن مصرف میکردی
تو هم باید، البته شاید میان گریه هایت کمی خندیدی
این حسی برایم کمی غریب است
مزه اش میان دندانهایم گم است
کمی میگردم و میسایم از سر به خاک
شاید راست شود
راه کج زندگی ام
می خواهم بدانم پس بگو، بزن، اگر خواستی بکش
می خواهم بدانم چرا پفک های تو قرمزی خون دارد؟
چرا نمکدان من شکسته است؟
چرا دفتر دیکته ام امضا شدست؟
چرا آلبوم خاطراتم گم شده؟
چرا مادر چادر نماز را فروخت؟
میخواهم بدانم، یا جوابم بده یا بزن
بگو که چرا باران اسیدی است؟
چرا تفنگت دود میکند؟
پی نوشت۱: لطفا به گیرنده هاتون دست نزنین اگه شعر براتون گنگ بود مشکل از شاعرشه!!
پی نوشت۲: دلم پر بود حالا خالی شد ...
الجدیدالورودی موجودٌ شوتٌ و کمی من عالم الهپروتٌ. چرا؟ بیکاز یتفکرون الیّ الدانشگاه کمثل اللاس وگاس. انّهم فی جهلاً مرکباً جهلا جوهلا.
القسم الاول ، الپسرون الورودی الجدید استفده العینک الدودی و گذارون الریش البزی و الپرفسوری و یحملون السامسونت و یمالون الماء و الژل و اللتف و موف و حتی گیریس و واکس و چسب الی السر و یسیخون المو سیخاً سوخا. هذا الجماعت یقول بهذا المو الفشن و خیالون انهم " برت پیت" پیتاً حلبیا.
هولاء الپسرون یتخیّلون الدانشگاه خیلی خوباٌ و باحالاٌ و مکانٌ مناسب لِانواع النجقولک بازی. فلمثل انهم یجتمعون الی النبش دانشکده و یقولون الجوکٌ قبیح و یضحکون قَهقَةًٌ بلند، قاهاً قوها.
القسم الدخترون الجدیدالورودی موجود فی 2 قسم:
قسمٌ پولدارُ و المرفه و لادرد فی جونها. هی صاحب البینیَ دسته بیلی بیلاً بولا. بمحض القبولی فی الدانشگاه (لهذا الموجود لا تفاوتٌ موجود بین النوع الدانشگاه) خَرَجون الپولاً کثیرا من جیب الپاپی و التعمیرون البینی و بالا کردنون نوکش بشکلاً مستهجنا نوکاً نوکیا!!!
و قسم الثانی الدخترون لا مرفهٌ و صاحباتٌ دردٌ جزیل، لا تقادرون خرجون الپول زیاد و لا رفتن زیر التیغ الجراح. هن یضربون الی الدماغ فقط چسبا چوسبا، و یتظاهرون الی دیگرون، انا دماغ عملی و خیلی خوشگل موشگلاً و های کلاساٌ واقعا.
الدخترون الجدید الورودی کلهم تتخیّلون فی الدانشگاه، وفور الشوهر و لا امکان الترشیدن لیتاً لوتا.
الجدید الورودی ، صاحب الشوری لاوصف شدنی که هذا الحس باعثٌ حضورٌ پور شورٌ یوم الاول ساعت 6 صبح عند الدانشگاه کمثل الاول دبستان، هههیی یادش بخیر.
الجدید الورودیون ( لا فرق الجنس) یقولون الی الاستاذ: آقا اجازه و ایضا یقولون الی الصاحب البوفه: ننه دانشگاه یا بابایه دانشگاه!!! هذا الجملات السخیف و المبتذل مجبورون الترم بالاییون بخندة مسخریةُ سخرا.
هذا الموجودون( الجدید الورودیون) تتبحر فی بولوتوث بازی. اگر عند الکلاس یسرچون موبایل، یشاهدین اسماء لوسً و المزخرف فلمثل changiz bala و ghambar khoshgele و mina sibil و الغیره....
الجدیدالورودیون ینظرون التیلیفیزیون و السریال " الترانهٌ یومّا" فی التابستون و یتفکرون أنّ فی الدانشگاه موجود پویا و نغمه کثیرا و عنقریب مزدوج و العشق بازیاً حالا حولا، ولاکن هم لا دانستنی فی الدانشگاه وجود دارد موجودٌ مخوف که یُسمّی حراست و هذا الحراست لا موجود فی السریال التیلیفیزیون.
الآخر الکلام انا نقول الی کل الجدید الورودیون لا یحزن عن تضحکة و التمسخر الترم بالاییون، بیکاز انتم می شوید الترم بالایی سال الآتی و الطلافی هذا التمسخر الی السر جدیدالورودی های سال الآتی طلافیاً طولیفا.
مشاهدین کرام شکراً جزیل!!! """""
روش های متمادی و تکراری خودکشی:
طناب دار: این نوع از خودکشی به علت ناخوش آیند بودن تصویر مقتول بعد از مرگ طرفداران کمتری دارد. اکثرا فکر می کنند که درد زیادی داره اما نکته ی جالب این مدل اینه که شخص قطع نخاع میشه و هیچ دردی احساس نمی کنه. البته اگر شخص ناشی باشد و قواعد خودکشی رو رعایت نکنه فقط گردنش میشکنه و بعد از چند دقیقه درد زیاد به عذاب الهی می پیوندد. هواداران این روش معمولا یا از سنین بالا هستند یا از جفت های عشقی نوپا که به دلیل مخالفت والدین دست به این کار می زنند. در بعضی موارد دیده شده به جای طناب از کش شلوار استفاده شده! و شخص دچار ضربه مغزی شده!!! دوستان لطفا اصول رو رعایت کنید و به فکر اصلاحات و خاتمی اینا نیافتید.
تفنگ: همون طور که می دانید دسترسی به تفنگ در ایران کاریست بس مشکل (به استثنای جنوب شرقی ایران) بنابه همین دلیل این روش توسط اعضای مافیای سوخته یا پلیس های خراب اجرا میشه که خود این روش نیز دو نوع می باشد: روش اول تفنگ را از بغل، بالای گوش شلیک میکنند. روش دوم: تفنگ رو از داخل دهان شلیک میکنند. که البته روش اول زیبایی چهره رو حفظ میکنه
قرص: تاریخ ثابت کرده این روش مخصوص جنس مونث می باشد. خودکشی با قرص زمانی به ذهن راه می یابد که خشم کاذب بر شخص مستولی باشد. و معمولا علت های متفاوتی چون شکست عشقی، شکست عشقی، شکست عشقی و ... (!) می باشد. این نوع از مرگ اختیاری برای افرادی پیش میاد که به زندگی علاقه ی وافری دارند و به معجره نیز امید دارند و این کار را می کنند تا اگر اوضاع سفید شد راه برگشت داشته باشند
خوردن سم: این مدل پسرانه تر از مدل بالاست ولی باز هم بیشتر توسط دختر ها مورد استفاده قرار می گیره. تفاوتی چندانی با مورد فوق نداره. فقط میتوان گفت در این مورد شخص شکست بدتری خورده و کاملا ناامید می باشد.
رگ زدن: چون بعد از اجرای این روش شخص در خون غلتیده می شود توسط عشاق دلسوخته ی خجالتی اجرا میشه. البته خانم های ۳۰+ هم اگر دچار خیانت از طرف همسر بشن به احتمال ۸۵/۷۳ ٪ دست به این کار می زنن. معمولا این کار رو در وان حموم همراه آّب فوق العاده گرم یا یه نموره سرد انجام میشه تا دردی احساس نشه. باید گفت معمولا رگ دست چب رو میزنن
گاز کربن دی اکسید: برای این که کاملا متوجه خصوصیات افراد این گروه بشین یه مثال بارز واستون میزنیم: آقای صادق هدایت با این روش به اون دیار شتافتند!
پرت شدن از بلندی: وقتی پیش میاد که شخص دچار شکست اجتماعی شده باشه. به عنوان مثال فسط بانکش عقب افتاده باشه. این افراد خیلی واقع بین هستند و زندگی بسیار بسیار شادی دارند اما می دونند که زندگی فراز و نشیب داره و تا وقتی به کامشون باشه حال میکنن و وقتی بد بشه ...
خودسوزی: به هیچ وجه توصیه نمیشه! نه به خاطر درد بلکه به خاطر بنزینی که قراره همین سهمیه ی ناچیزش هم کمتر بشه.
پی نوشت ۱: هر ثانیه ۷۵/۴۰ نفر در جهان خودکشی میکنن!!! (اون ۷۵/۰ رو نمیدونیم از کجاش در میاد!)
پی نوشت ۲: برای تمامی روش ها مثال نقض به وفور پیدا میشه
پی نوشت ۳: شما به کدوم روش خودکشی خواهید کرد؟

یک جایی تو قلبم می سوزه احساسش می کنم نمی دونم کجاست ولی می دونم خیلی وقته این احساسو دارم. یک جایی تو وجودم داره می سوزه نمی دونم کجا ولی می دونم چرا قلبم ,مغزم و وجودم برای خودمو خودت میسوزه چراشو نمی دونم ولی هیچی نمیدونم. اگه تو میدونی به منم بگو.
گوش کن,دور ترین مرغ جهان می خواند.
شب سلیس است,ویکدست,و باز.
شعمدانی ها
و صدا دار ترین شاخه ی فصل,ماه را می شنود.
پلکان جلو ساختمان,
در فانوس به دست
و در اسراف نسیم,
گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های ترا.
چشم تو زینت تاریکی نیست.
پلک ها را بتکان کفش بر پا کن,و بیا.
و بیا تا جایی,که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام ترا,مثل یک قطعه آواز به خود
جذب کند.
پارسای است در آنجا که ترا خواهد خواند گفت:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که حادثه ی عشق
تر است.
(زنده یاد سهراب سپهری)
روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد بقیه ی روزها هم با چشمان باز، سرش را به سمت پایین بگیرد (به دنبال گنچ!). او در مدت زندگیش، ۲۹۶ سکه ی ۱ سنتی، ۴۸ سکه ی ۵ سنتی، ۱۹ سکه ی ۱۰ سنتی، ۱۶ سکه ی ۲۵ سنتی، ۲ سکه ی نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده ی یک دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع ۱۳ دلار و ۲۶ سنت.
در برابر بدست آوردن این ۱۳ دلار و ۲۶ سنت، او زیبایی دل انگیز ۳۱۳۶۹ طلوع خورشید، درخشش ۱۵۷ رنگین کمان و منظره ی درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.
او هیچ گاه حرکت ابراهای سفید را بر فراز آسمان، در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند، ندید. پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزیی از خاطرات او نشد.
نویسنده: متاسفانه نویسنده گمنام تشریف دارن
پی نوشت ۱: برگشتمون رو تبریک میگیم به خودمون
پی نوشت ۲: عید رو هم به شما تبریک میگیم
پی نوشت ۳: میخوایم واسه مترسک مون (مدیریت وب) بریم خواستگاری!!!! عکس شخص مورد نظر رو گذاشتیم تا شما هم اگه خواستین یه نظری بدین

